تبليغاتX
پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

پریشان‌گویی‌های فلان بن هیچکس

بی تو



قدیم ندیما که نبودی تو، ما بودیم و یه کتونی چینی و شب و دیوار و – خلاصه یه لقمه نون حلال! تو که اومدی – کتونی چینی و شب دیوار سر جاش بود هنوز، ولی تویی‌ئم بود که قلاب بگیره و ما جست بزنیم اون‌ور دیوار و یه گرده نون حلالو با هم دو قسمت کنیم – خسته‌ت نکنم! از وقتی رفتی، خو باز ماییم و کتونی چینی و شب و دیوار - کسی نیست دیگه واسه‌مون قلاب بگیره خب – عینهو قدیما خودمون واس خودمون قلاب می‌گیریم و می‌پریم اون‌ور دیوار و یه لقمه نون حلال!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:28  توسط علی کرمی  | 

جایزه! جایزه!



هر کس بتواند در آن واحد لب پایین و بالاش را با هم گاز بگیرد پیش ما جایزه‌ی ارزشمندی دارد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:43  توسط علی کرمی  | 

پنگوئن



گفت «دیدی این پنگوئنا چه بانمک تخماشونو لای پاهاشون این‌ور اون‌ور می‌برن؟» گفتم «من و خیلی‌ئای دیگه‌ئم همین کارو می‌کنیم!»


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:49  توسط علی کرمی  | 

عزراییل و خلال دندان



احتمالن برای عزراییل «پیش‌مرگ» حکم «پیش‌غذا» را دارد!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:45  توسط علی کرمی  | 

غبار محلی



دیشب فهمیدم این «غبار محلی» که می‌گن کار رفتگر کوچه‌ی ما است!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:23  توسط علی کرمی  | 

صور اسرافیل



آیا اسرافیل می‌تواند برای درست نواختن «صور» تمرین کند؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:11  توسط علی کرمی  | 

دیگه چه خبر؟



هی می‌پرسید «دیگه چه خبر؟» گفتم «خبرگزاری نیستم که هی ریفرش می‌دی!»


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط علی کرمی  | 

چه عنوانی بذارم برای این آخه؟!



یارو زنگ زده می‌گه «شما؟!» گفتم «ببخشید مث که گوشی‌مو اشتباهی ور داشتم!»


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:51  توسط علی کرمی  | 

در مذمت تریاق



یابوی معتاذ تل حب کُنذا!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:28  توسط علی کرمی  | 

این‌جور، این‌جور رقص کند ماهی زلال پرست



پرده‌ی اول


صحنه خالی و تاریک است.


ماهی زلال پرست: به شب نشینی خرچنگ های مردابی - چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟


پرده‌ی دوم


کافه خرچنگ‌ها شلوغ است. ترانه‌ی «کی می‌گه کجه؟» را می‌نوازند و ماهی زلال پرست با بزک و دوزک و شورت و شلیته و عشوه می‌رقصد و می‌خواند.


خرچنگ یک: بده من لبو [مکث] سگ مصبو –
خرچنگ دو: د رو میز مام بیا مادمازل شنیسل!


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 8:42  توسط علی کرمی  | 

ارشمیدوس و وان حمام - من و راننده تاکسی بامرام



مدت‌ها بود این سوال ذهنم را خراش می‌داد که «دی دید دید، دی دید دید، دی دی دی دی دید دید» یعنی چه؟ از همین رو بسیار به تحقیق و مداقه پرداختم تا روزی در کمال حیرت توی تاکسی، ترانه‌ای شنفتم – و هم سوال و هم جواب را در آن ترانه یافتم. از آن‌جا که آموزش علم اندوخته و تقسیم آن با دیگران همانا زکات آن و وظیفه‌ی دانشمند است؛ پس در این نوشته نتیجه‌ی یافته را با شما قسمت می‌کنم. و اما جواب! «دی دید دید، دی دید دید، دی دی دی دی دید دید» یعنی «علیش و اشکین و محسن یالا برقصین!»

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:41  توسط علی کرمی  | 

مرد آدمکش آدمخور، زن است!



وقتی قهرمان فیلم ترسناک، شخصیت بی‌همه‌چیز فیلم را کشت؛ از جام پریدم و مشتم را توی هوا گره کردم و چندبار فریاد کشیدم «ا... اکبر» ناصر چراغ را روشن کرد و گفت «اصلن ترسناک نبود» و رفت دستشویی و در آن‌جا را نیمه باز گذاشت. فرشید پیش از شروع فیلم می‌گفت «من اصلن از فیلم ترسناک نمی‌ترسم» اما حالا گردنش روی شانه‌ش افتاده بود، چشم‌هاش یک‌وری به سقف خیره مانده بود و کف سفیدی از گوشه‌ی لبش بیرون ریخته و خشکیده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:21  توسط علی کرمی  | 

در صف مستراح همگانی



: بفرمایید!

: چیز تعارفی‌ئی نیست – شما بفرمایید!

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:57  توسط علی کرمی  | 

شب. روی بام آپارتمان



: اه، این دستگاهه چه سوتی می‌زنه! - مخم رفت

: جهت‌یاب ماهواره‌س، خیلی پارازیت انداختن، قاطی کرده، اگه با این نشه ماهواره رو تنظیم کنم، باید باز با موبایل تنظیمش کنم

: ا! – با موبایل؟ با موبایل‌ئم مگه می‌شه ماهواره رو تنظیم کرد؟! – چه‌جوری؟

: آره، ساده‌س!

: چه‌جوری؟

: از پایین زنگ می‌زنی روی موبایل‌ئم و هی می‌گم گرفت؟ گرفت؟ - الان چی، گرفت؟ بعد وقتی گرفت قطع می‌کنی

[مکث]

: آها!


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:36  توسط علی کرمی  |